برم یه جای دور ... یه جایی که بشه تمام خستگی ها و دلتنگی ها و تنهایی هامو چال کنم ....
برم انقدر دور بشم که فراموش کنم که چقدر بغض فرودادم ...
مثل یه مبارز گوشه گود افتادم و خونین و زخمی و خسته به قطرات خونی که روی رینگ ریخته
نگاه میکنم ... به اینی که من یه بازنده ام ...
اره من یه بازنده ام ....
برچسب:
نویسنده: پرنیا عابدی
ولی گند زدم به زندگیم ... هنوز صدای دکتر توی گوشمه ....
هنوزم به حرفاش فکر میکنم های های گریه میکنم . ..
چرا اسیر شدم ؟ چرا این کار با خودم کردم ؟ چرا بزرگترین ظلم رو در حق
دلم کردم ؟ چرا دلخوشی هامو نابود کردم ؟ چرا شادی رو از خودم گرفتم ؟؟
برچسب:
نویسنده: پرنیا عابدی
برچسب:
نویسنده: پرنیا عابدی
که خوب یا بد از جنس انها نیستیم ...زندگی پر پیچ خم تر از آن است که به راه راست تن ندهیم ....
برچسب:
نویسنده: پرنیا عابدی
باید ببندم هر دفتری رو که منو از رضایت از خودم دور میکنه ...
مگه نه اینکه تا اینجای کار محکم و با اقتدار بودم ؟ پش چرا باید جا بزنم و به
نبرد جدیدی که در راهه تن ندم ؟
من به صبح این شب تاریک امیدوارم ...
برچسب:
نویسنده: پرنیا عابدی
برچسب:
نویسنده: پرنیا عابدی
غمگینم ...
نمیدانم چرا اینجوری شد ؟ نمیدانم واقعا من مستحق این همه دلتنگی هستم ؟
واقعا باید این همه سختی بکشم ؟
این حقم بوده ؟ این بوده اون زندگی که قبل از تولد انتخاب کردم ؟
باورم نمیشه ....
یعنی انقدر احمقانه این دنیا رو انتخاب کردم ؟؟؟
انقدر ساده لوح بودم ؟ ...
برچسب:
نویسنده: پرنیا عابدی